آقا یکی یه جواب به ما بده
این تفکر اصلاح طلبان که کلا پایه ریزش همین حجاریان و عطریان فر و بقیه آقایون ایدئولوگ از این دست بودند میگم حالا که اینا زیراب تفکرات خودشونو زدن " هممون هم میدونیم که زیر فشار نبودن چون سابقه این آقایون هم اینو نشون میده که از شکنجه و چک و لقد نمیترسن " این آقای موسوی و خاتمی و این ننجون کروبی دارن کدوم وری میرن . تفکر بدون پایه هم مگه داریم ؟؟؟
بابا یکی به اینا بگه این ساختمون خشت اولش کج بوده ، حالا هم که اصلا خشت اول نداره ، بابا بیاید این ور آوار میشه رو سرتون ، حالا موسوی و خاتمی هیچی
اگه سر ننجون کروبی بلایی بیاد ما به کیی بخندیم
راستی میگن جمعیت میلیاردی جشن تولد نی نی موسوی رو گرفتن . اللهی حتما فردا پس فردا هم ختنه کنونشه .
ایشالا مبارکه
سلام
دیگر نمیدانم چه بگویم زبانم در دهان باز بسته است .
هنوز هم صحبت از آرمانهای امام است . صحبت از خط امام .
عزیزان خودتان قضاوت کنید آیا از آرمان امام فاصله نگرفته ایم
نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران=/=فلسطین پاره تن اسلام است
عزیزان مگر امام نگفت پشتیبان ولایت فقیه باشید . پس چرا از آن عبور میکنید . مگر نمیدانید نماز بی ولایت بی نمازیست / تعبد نیست نوعی حقه باریست ...
عزیزان چرا به بلندگوی اسرائیل و آمریکا بدل شده اید . از کی تا حالا اسرائیل و آمریکا خیرخواه ملت ایران شده اند .
هموطنان عزیزم مگر نمیدانید در ماه رمضان تظاهر به روزه خواری حرام است . پس چرا در روز قدس بیسکوئیت و شربت پخش میکردید . این که دیگر به انتخابات یه دیگر مسائل سیاسی ربطی ندارد . این محاربه با خداست .
عزیزان مگر نه این است که ما اهالی یک خانواده هستیم . مگر نه این است که ما با هم فامیل و دوست و همسایه و هموطن هستیم پس آزردن همدیگر چرا ؟ این دوران هم خواهد گذشت و زمان همه چیز را روشن خواهد کرد ولی اگر مراقب نباشیم انبوهی از دلهای شکسته میماند که بخاطر هیچ شکسته اند .
در این هیاهوی تبلیغات شایسته است دمی تفکر
ما همانهایی بودیم که همدیگر را دوست داشتیم
ما همانهایی هستیم که همدیگر را دوست داریم
ما همانهایی خواهیم بود که همدیگر را دوست خواهیم داشت
رفیق گرمابه و گلستان
به نام خدا
آن
هنگام که روياهاي کودکي ام جان مي گرفت معناي اشک هاي بي پايان مادر ، قد
خميده ي مادر بزرگ و عصاي دست پدر بزرگ را نمي دانستم . آن گاه که با
همسالان پر هيجان خود مشغول بازي و جنب و جوش بودم و دنياي کودکانه مرا در
خويش فرو برده بود ، معناي عکس قاب گرفته ات را روي ديوار نمي دانستم .
من
نمي دانستم معراج شهدا را کجاي شهرمان مي توان زيارت کرد و گريه ي بي
اندازه آن همه مرد و زن آشناي دور و نزديک در مراسم وداعت چه مفهومي دارد
؟ من فقط در ذهنيت کودکانه و ساده ام ، همواره منتظر مسافري بودم که چند
وقت پيش از سفر به من و برادرم گفته بود .
حالا من بودم و معراج
شهداي شهرمان و اندوه و اشک آشنايان دور و نزديک و لباس تيره ي مادر . من
آن وقت ها چه مي دانستم وقتي پا به مدرسه مي گذارم بايد از همان آغاز به
تمرين کلمه اي مشغول شوم که مدتها منتظرش بودم . وقتي معلم سر مشق « بابا
آب داد » را روي تخته نوشت با خود گفتم : راستي ! بابا کي از سفر بر مي
گردد ؟ آه که چقدر دوست داشتم وقتي به خانه مي آيم تو را در آغوش بگيرم و
نمره هاي بيست ام را نشانت دهم .
در کلاس اول راهنمايي وقتي معلم از
بچه ها مي خواست خود را معرفي کنند و شغل پدرشان را بگويند با اندوهي تلخ
تو را مسافر ناميدم و گفتم پدرم هنوز در سفر است .
هنوز در سفري پدر
جان ، و هنوز يادم هست که مهربانانه هنگام وداع گفتي : بچه ها ! هواي مادر
را داشته باشيد . اما نيستي که ببيني مادر اين سالها چقدر شکسته شده ! اين
مادر شکسته همان است که صبر و استقامتش نگذاشت خم بر ابروي بچه ها بيايد
با گريه هامان گريست و با خنده هامان لبخند زد اين مادر شکسته همان است که
جواني اش را پاي بچه ها گذاشت و اجازه نداد بي پدري به اندوهي مجسم مبدل
مان کند و جاي خالي تو در خانه احساس شود .
پدر ، نگاه کن ! حالا من
بزرگ شده ام بزرگتر از درخت آلبالويي که در حياط خانه مان قد کشيد . هنوز
چشم به راه توام و هنوز دوست دارم تو را گاهي در خواب ببينم تا بوسه اي هر
چند کوتاه بر گونه هايم بنشاني .
گاهي به پروانه ها ، قاصدکها ، آينه
ها و ابرها التماس مي کنم پیغام مرا به تو برسانند ، گاهی که نام تو را می
شنوم و نسیم خسته را می بویم بی اختیار گریه ام می گیرد .
من فرزند جوان توام پدر ! اما هنوز وقتی عکست را پیش رویم می گذارم بغض و گریه امانم نمی دهد .
من فرزند جوان توام ! اما هنوز کودکانه دلم برایت پر می زند و تو خوب می دانی که چقدر دلتنگ نگاه پدرانه و نوازشگر و مهربان توام .
من
فرزند جوان توام ! اما با همه ی این دلتنگی ها حالا خوب می دانم که دلیل
رفتنت چه بود حالا خوب می دانم که چقدر از عشق سرشار بودی و چه خوب راه و
رسم عاشقی را می دانستی .
پدر ! تو عاشقانه پر کشیدی و حالا خون عاشقانه ی تو در رگ های من است حالا من نیز عاشقم .
عاشقم میهن خویش را که با سرخی خون تو و همسنگرانت رنگین است . عاشقم انقلابمان را که یادگار پیر سفر کرده و راحل ماست .
عاشقم آرمانهای امام عزیز و شهدای شور آفرین مان را .
و عاشقم راه و رسم و رای و فرمان رهبر عز یزم را که همواره تماشای چهره و شنیدن کلامش آرامم کرده .
از خدا می خواهم این عشق را در مسیر ولایت مداری و پیروی از رهبر مهربان و ولی زمان به بالاترین حد و رتبه و درجه برساند .
نوشته شده توسط : روح الله تولاي
هنوز می آید نوای کربلایی ات از عمق میدان، ای آفتاب غروب کرده در ظهر عاشورا! هنوز می آید غریو فریادت از بلندای آسمان، فریادی که دژخیمان کوفی را به مبارزه می خواست و نهیبش، رشته جانشان را از هم می گسیخت .
دوستای خوبم روزتون مبارک

سـردار ، ولی بی سر ِ عشق است <حسین> است
مــا بی خــبـران ، مـــانــده بـــه تـفـسـیــر نـشستیم
آن واژه که خود معنی عشق است <حسین> است
![]()
... گرچه من خاموشم !
صد هزاران سخن و حرف و حدیث
بر دل عاشق من جامانده ...
![]()
بالاخره به آخرین راند دوره لیسانس رسیدم
باید روز چهارشنبه 17/5/87 ساعت یک برم دانشگاه تا برای دوره کارورزی راهی دانشگاه امیر کبیر تفرش بشیم . البته من نمیتونم امروز برم و باید تا جمعه توی تهران بمونم.
دلم برا تهران تنگ میشه ولی تفرش هم جای قشنگیه .
خیلی مخلص همتونم
تا یه ماه خداحافظ![]()
سلام داش محمود خان![]()
من برام مثل روز روشنه که تووی انتخابات پیروز میشی![]()
آخه رقبات
قد و اندازه تو نیستند
به همین خاطر هم از حالا بهت تبریک میگم![]()
ما که چیزی نداریم برای تشکر بهت بگیم![]()
انشاالله حضرت ولی عصر (عج) به عنوان سرباز قبولت کنه![]()
موفق باشی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
میرحسین موسوی صحبتهای خودش را با صدایی لرزان و چهرهای برافروخته که یا از سر اضطراب بود و یا از سر ذوق زدگی شروع کرد
اراک را استان و خاتمی را دکتر کرد
استقبالهای مردمی را هم به پای پول نفت گذاشت و بدون توجه به گذشت بیست سال ، در حال و هوای دههی شصت از سیگار و چای و چغندرقند گفت …
تکلیف میرحسین مشخص است
مبرهن است کسی که به جای ارائهی برنامه از تخریب میگوید و در مسیر تخریب حتی از استقبالهای مردمی هم کوتاه نمیاید هدفش نه “انتقاد” که “انتقام” است
چرا که واضح است اگر کسی دلسوز نظام باشد از پیوند مردم و مسئولین صرف نظر از اینکه مسئول خاتمیست یا احمدی نژاد ، ناراحت نمیشود …
شب دوم :
محسن رضایی مثل همیشه با لحنی آرام و چهرهای موقر
به نظر من خوب صحبت کرد . حتی تاسف خوردم که چرا افرادی مثل رضایی باید به هر دلیلی در کنار دولتها بودنشان منوط به سلیقههای حزبی و جناحی شده باشد
رضایی ظرف نیم ساعت یک دنیا برنامه معرفی کرد ، شاید برنامههایش از سند چشم اندازه بیست ساله هم بعیدتر و مفصلتر به نظر میرسید . و شاید قوارهی حرفها با رضایی تناسب داشت ، اما شلختگی مباحث ارائه شده به هیچ وجه مناسب او نبود .
شب سوم :
مهدی کروبی مثل همیشه با انرژی و اعتماد بنفس
میخواستم یک وقت مطلبی بنویسم در باب بیوفایی خاتمی
کروبی سالهای سال از همه چیزش برای خاتمی خرج کرد . اما خاتمی در سکوت موسوی چه چیزی دید که در فریادهای کروبی ندید … ؟ خدا میداند
آیا میرحسین قدر رفاقت کسی را که قدر رفاقت کروبی را ندانست ، خواهد دانست ؟!؟ خدا میداند
با این همه جفایی که جبههی اصلاحات در حق کروبی کرده ، بعید است برای کروبی توفیقی حاصل شود
اما من به عنوان کسی که دوست ندارد حق هیچ خدمتگزاری ضایع شود آرزو میکنم کروبی با رایی آبرومند از صحنهی سیاست بدرقه شود …
شب چهارم :
محمود احمدی نژاد مثل همیشه با دعای دوست داشتی فرج شروع کرد .
در تمام طول صحبت از چهار سالی که بر او و ملت گذشت ، سخن گفت
دوستی تکیهی احمدی نژاد به بررسی گذشتهی مدیریتیش را نشانهی این شمرده بود که دکتر برای چهار سال آینده برنامهی جدیدی ندارد و هر چه هست به همین منوال ادامه خواهد داشت
به نظر من اینکه کسی از روند چهار سال گذشتهی اجراییش در مملکت راضی باشد ، نکتهی کمی نیست
این خیلی بهتر از اینست که رئیس جمهوری بعد از چهار سال در پیشگاه مردم گریه کنان بگوید این چهار سال ببخشید کاری نکردم ، رای بدهید تا چهار سال دیگر …
احمدی نژاد بسیار با صلابت و اقتدار صحبت کرد و هیچ کدام از شعارهایش را پس نگرفت
و این حسن بسیار بزرگی است …
منبع: نم نمک



